از این که بگذریم اگر کسی هیچ دشمنی هم نداشته باشد، نمی توان تضمین کرد که از روانی ایمن برخوردار است؛ زیرا غربت و تنهایی از آنجا که مایه وحشت آدمی است، عامل آزاردهنده ای است که روان آدمی را رنجور می سازد.
پس برای رسیدن به امنیت روانی باید غربت و تنهایی را کاهش و قلمرو دوستیها را گسترش داد. کاهش یافتن غربت و تنهایی، موجب گسترش قلمرو امنیت روانی می گردد و به همین جهت در آموزه های دینی، تأکید فراوانی نسبت به دوستی و محبت شده است.
محکم کردن و افزون ساختن پیوندهای دوستی، به سان لنگرهای قدرتمندی است که کشتی روان را در دریاهای متلاطم، آرام نگه می دارد و از گزند موجهای سهمگین، ایمن می سازد.
زدودن دشمنیها (گام اول) و گسترش قلمرو دوستی (گام دوم)، عوامل مهمی در تأمین امنیت روانی هستند ؛ ولی باید اعتراف کرد که فقط بخشی از وادی دل را آرام می سازند. بخش دیگری از وادی دل هست که جز با ازدواج، آرام و قرار نمی گیرد. هیچ چیز دیگری نمی تواند به جای این عامل، نقش بازی کند و امنیت این گوشه از دل را برقرار سازد. ازدواج، پیوندی بر اساس مودّت و رحمت است که سکون و آرامش دل را به ارمغان می آورد
و بدین وسیله سلامت روان را تضمین می کند.
من از این دنیا چی میخوام یه وجب زمین خالی
همونقدر که یک اطاقک بشه خونه خــــــــــیالی
من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی
آدمای دست و دلباز از توی قلک طاقچه
بردارند بذر محبت واسه بارداری باقچه
من از دنیا چی میخوام دو تا بال برای پرواز
برم تا روز تولد برسم به فصل آواز
برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارند
که یه شب با یک دل سیر چشاشون رو هم بذارن

