

دانلود در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...مادر گفت عشق یعنی فرزند...
پدر گفت عشق یعنی همسر...
دخترک گفت عشق یعنی عروسک
معلم گفت عشق یعنی بچه ها
خسرو گفت عشق یعنی شیرین
شیرین گفت عشق یعنی خسرو
اما فرهاد هیچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد, باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد!
میخواست شکایت کند اما نکرد
سرش را پایین آورد و رفت!
هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند.
و عـــــــشـــــــق معنا شد

از این زنــدگی ِ خالی
منو ببــر به اون سالی…
که تــو اسممو پرسیدی …
به روزی که منـــو دیدی !!
به پله های خاموشی
که با مــن رو به رو میشی
یه جور زل بزن انگاری
نمیشه چشم برداری !!!
منـو بـبر به دنیامو !
به اون دستا که میخـوام و…
به اون شبا که خندونم ..
که تقدیرو نمیــدونـم…
از این اشکی که می لرزه
منو ببر به اون لحظه…..
به اون ترانه ی شــادی !
که تو یاد ِ من افتادی !
به احساسی که درگیره
به حرفی که نفســگـیـره !!!!
از این دنیا که بی ذوقه
منو ببر به اون موقع !
به اون موقع….
از این دوری ِ طولانی
منو ببر به دورانی
که هر لحظه تــو اونجایی
زیر ِ بارون ِ تنهایی !
منو ببر به اون حالت ..
همون حرفا….
همون ساعت
به کاغذ توی مشتی که…..
به چشمای درشتی که ….
تو چشمام خیره می مونن
به من چیزی بفهمونن!
منو ببر به دنیامو
به اون دستـا که میخوام و…
به اون شبها که خندونم
که تقدیرو نـمیدونــــم…
به اون شبا که خندونم
که تقدیرو نمیـدونــــم…
نمیدونـم...
ترانه : روزبه بمانی -- آهنگساز : علیرضا افکاری
پیشنهاد میکنم این آهنگ رو از دست ندید
دانلود در ادامه مطلب